Baba Tahir

If I get a hold of the Creator I'll complain to him about the way things are,
Why you've given someone hundreds of riches But the other, only a loaf of bread drenched in misery!

Baba Tahir Oryane Hamedani a poet and learned man of the 11th century A.D. Iran. He uses the even temperance & humility of the pious learned men of Iran throughout his life time. He sees the fields, the seas, the mountains and the deserts.... as a sign & splendid of the unseen God. By loving the creation, he loves the creator. He loves God's earthly beauty & manifestation, he considers the human heart to be the house of God. At the end a mortal human can remain immortal in loving God.
I look at the desert and I see thou art,
I look at the sea and I see thou art Where ever I look, in the mountains or in the Fields,
I only see thy elegant presence of God!

It is said that one day in a theologians school in Hamadan he asked a they could teach him the of the knowledge? Some theologians made a joke by saying if he really wanted to learn, the first step would be to spend a cold winter night in the pool. But Baba Tahir took their joke seriously and indeed spent a cold winter night in the pool. Next morning shouting in joy he exclaimed: I learned the way to knowledge! "Iamsiyato Kordiya, Isahbato arabiya" meaning: last night I was a Kurdish man but today an Arabian! It is also said that once when the Sultan came to Hamadan where the three dignitaries of: Baba Tahir, Baba Jaffar & Sheik Hamsha were present, the Sultan looked upon Baba Tahir then came off his horse horse & went to Baba Tahir with his vizier. Then he started to kiss hands. Baba Tahir asked him: "O! Turk, what do you want from God's people?" The Sultan replies: "Whatever you wish". Baba Tahir answered: "Do what God has commanded you to do. "God has said to deal with people with justice and kindness" The Sultan wept and said I'll do as you wish. At this time Baba Tahir puts the handle of his washing jug on to the Sultan's finger and said: " I'm handing the country to you just like this this jug is hanging form your finger, be just! The Rubaiyat of Baba Tahir have been recited with a "Luri" accent ( a Persian dialect of central Iran). By reading his simplistic poetry one can see very clearly how he wishes happiness & prosperity for all mankind. Also he encourages people to give up their wicked ways, he emphasizes that people should their cruelty and injustices behind.

بابا طاهر همدانی

 

اگر دستم رسد بر چـــرخ گردون  
               ازاوپرسم که این چونست و آن چون
             یکی را داده ای صد گونه نعمت
 یکی را قرص جــو آلوده  در خون

 

 

باباطاهرعريان همدانی عارف ترانه گوی قرن پنجم هجری است. او فروتنی و استغنای طبع را که شيوه عارفان بزرگ ایرانی است، در زندگی خود به کار می بست. 

باباطاهر دشت و دریا و کوه و صحرا را آیتی از يار بی نشان خود می ديد و به تمامی عالم عشق می ورزيد. وی تجليات جمال را در عالم خاکعزيز می داشت و دل را سراپرده محبت دوست می دانست و در نهايت از خود فانی و در دوست باقیشده است.

 

بـه صـحــرا بنگـرم صحرا تـه ويـنم 
به دريا بـنـگرم دريـا ته وينم

بــه هر جا بنگرم کوه و در و دشت                        نشان از قامت رعنـــا ته بينم

حکايت کرده اند که روزی باباطاهر از طلاب مدرسه ای درهمدان خواست که شيوه علمآموزی را به او تعليم دهند. طلاب با مزاح گفتند که بايد در زمستان  شبی  را درآب سرد حوض بگذراند. باباطاهر اندرز ايشان را به کار بست و صبح روز بعد خود را صاحبمعرفت يافت و فرياد برآورد:«اَمسَيتُ کُردياً و اصبَحتُ عربيا» یعنی ديشب کرد بودم و امروز صبحعرب شدم.

 

نقل است که چون سلطان بک به همدان آمد سه تن از اوليا یعنی باباطاهرو باباجعفر و شيخ حمشاء آنجا ايستاده بودند.نظر سلطان برايشان افتاد. کوکبه لشکر بداشت و پياده شد و با وزير پيشايشان آمد و دستهاشان ببوسيد.

باباطاهر گفت: ای تُرکبا خلق خدا چه خواهی کرد؟

سلطان گفت: آنچه تو فرمايی. بابا گفت: آن کن که خدافرمايد اِنَّ اللهَ يَأمُرُ بالعَدلِ والاحسان. سلطان بگريست و گفت چنين کنم بابا. سپس سر ابريقی شکسته که سالها از آن وضو کرده بود در انگشت سلطان کرد و گفت: مملکت عالم چنين در دست تو کردم. برعدل باش.

 

رباعيات باباطاهر به لهجه لری سروده شده است و با مطالعه آنها می توان دریافت که او با سخنی بی پيرايه و بی تکلف، برای همگان خواستار سعادت و خيرخواهی بوده و تاکید
فراوانی برترك ظلم و ستم به مردمان می نموده است
یکی از خدمات بزرگ باباطاهر این است که او شعر عاشقانه را حرکت داده و با انداختن پیرایه های ممدوح پسند ئآن را خالص و رقیق ساخته و در جامه لطیف و پاکیزه و مطبوع فهلوی درآورده است که یکی از خوش ترین اوزان شعر پارسی است

  • Facebook Social Icon
  • YouTube Social  Icon