Abu Saeed Abolkhayr

Wet eyes are substitutes for night sleep For I am impatience for his visit

I was told “sleep, may you see his in dream” Ignorant, how could sleep be in order.
 

Abu Saeed is a very famous name among all mystical, and a familiar name even among common Persian as well. During the disturbance Domination of Caliphs and their successor like Sultan Mahmoud and Sultan Masoud, He resisted against their philosophers who were trying to make a wrath and sulky image of the God. In retaliation to their unjustified philosophies he wrote this hymn:

I was told you will anguish me!
I am wondering where that will be?
Where ever are you, there is no anguish
The anguish is where there is lack of you

 

He was born in Meehaneh a village from eastern Abeevard in Great Khorassan, in eastern north Iran. He spent his youth during the Samanians Dynasty and got famous During the Sultan Mahmoud’s Domain, a Warrior and brave ruler who was exaggerating on his believes and was very fanatic. Abu Saeed stood against him and start preaching about the Merciful God with his forgiving nature. He started to invite people to a culture different than what ever was common in that era, a culture different than seculars. He invited people to a different convocation, Contrarily believes of the Sufism and clergies. His gatherings were different, probably way ahead of its time, people from different walk of lives were joining and participating in singing, dancing and composing. Abu Saeed is one of the rare Persian philosophers, who tried to compose his ideas. His biography could be found in (Asrar’al’tohid fi Maghamat Abu Saeed) By Mohammad Monavar. Which has been printed in numerous times.

ابوسعید ابوالخیر

 

به عدد هر ذره، راهی است به حق

اما هیچ راه بهتر و نزدیکتر از آن نیست که راحتی به دلی رسانی
 

ابوسعید عارف دلسوخته و خوش مَشربی است که هرکجا سخن او رود همه دلها خوش می شود؛ بینشوری که هرگز برای خوشایند زمامداران و حکام، لباس تزویز و ریا به تن نکرد؛ رندی عافيت‌ سوز که راه رسیدن به خدا را نه در بندگی و اطاعت محض که در دوستی و بیان سخنان بی پروای عارفانهٔ خود می دید.ابوسعید از گسترش دهندگان عقیده وحدت وجود در خراسان بود. او در سده چهارم هجری قمری در میهنه(مهنه) از روستای خاوران ابیورد چشم به جهان گشود.

نام ابوسعید با نام عرفان ایرانی پیوندی ناگسستنی دارد. شیخی که در زمانه پرآشوب استیلای خلفا و جانشینانش یعنی سلطان محمود و مسعود غزنوی در برابر نابرابری های زمانه فریاد برآورد و اندیشه عالمانی که همواره در پی ترساندن مردمان از خداوند قهار و جبار بودند را به باد انتقاد گرفته چنین سرود
 

 گفتی  که مرا  عذاب   خواهی    فرمود
من  در عجبم  که  آن  کجا  خواهد  بود

 آنجا   که  تویــی   عذاب    نبـود   آنجا
آنجا  که تو  نیستی آن  کجا  خواهد بود

دوران جوانی و شهرت ابوسعيد مقارن بود با سقوط سامانيان و ظهور سلطان محمود غزنوی . سلطانی جنگجو و غازی که در تعصب و تظاهر به دينداری، شهره خاص و عام بود. ابوسعید در چنین زمانه ای می کوشید تا به هر طریق ممکن، فرهنگ مدارا و محبت را در برابر خشونت و آزمندی و خشک انديشی فرهنگ بيگانگان قرار دهد.

مجالس او علیرغم نظر صوفیان و متشرعان همراه با پایکوبی و دست افشانی بوده و بهترین غزلها و رباعی ها  در آن خوانده  می شد. ابوسعید در میان این اشعار لطیف، گاه ابیاتی از خود می خواند و گویا او از نخستین عارفانی است که اندیشه خود را جامه شعر می پوشانیده است.

شرح حال شیخ در کتاب«اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید» از محمدبن منور بارها به چاپ رسیده است. حکایت زیر از مشهورترین حکایات در اسرارالتوحید می باشد:

شیخ روزی در حمام بود. درویشی شیخ را خدمت می کرد و دست بر پشت شیخ می نهاد و شوخ(چرک) بر بازوی شیخ جمع می کرد چنانکه رسم قایمان(دلاکان) گرمابه باشد تا آن کس ببیند که او کاری کرده است. پس در میان این خدمت از شیخ سوال کرد که ای شیخ! جوانمردی چیست؟ شیخ گفت: آنکه شوخِ مرد٬ پیش روی او نیاری.

   

  • Facebook Social Icon
  • YouTube Social  Icon