Athlete & tattoo man

In old and ancient days, it was a tradition that athletes and pederasts made the wild animals as tattoo on their body and arm.

This tradition originated in this thought that animals like lion, tiger and leopard were symbols of braveness and intrepidity and athletes intended to introduce and showed themselves as brave men.

A man that was seemingly champion and athlete went to a tattoo man and told him: "I am going to make a tattoo on my back and shoulder as its color be well-colored and dark colored.

Tattoo man who did not know what picture shall be tattoo, asked him: "what picture do you want?

The seemingly champion answered: "as you see I am a champion and athlete and I have selected the picture of lion because I will become stronger with this picture and my enemies will afraid me as they afraid lion.

The tattoo man after drawing the picture of lion on the body of the man, prepared pen and ink and dipped needle into the back of the man to be able to carve the picture on his arm.

Suddenly the man cried and said: "O my hand, what are you doing? It is which one of the member of the lion that you have begun to carve?"

Tattoo man said: it is tail of the lion.

The champion who could not endure the needle of tattoo man, commanded him: leave the tail and begin the other member of lion, makes no difference a lion without tail, a lion without tail is called also a lion.

Tattoo man left the tail and said whatever you like. He began his work from other place of lion, but again athlete cried and asked, it is which member of the lion?

Tattoo man answered: it is the ear of lion, and I want to make head of lion.

Champion said: ear is not needed and make the other member of the lion.

Tattoo man began from the other member of the lion, and again the athlete cried that I can not endure the pain of needle, it is which member of the lion?

Tattoo man again answered: it is stomach of the lion, and I want to draw just trunk of the lion.

The athlete said again: "leave this member also and begin from the other place.

Tattoo man surprised and throws the needle and told:

is there any lion like this? Who has seen lion without tail and stomach,
when God created such lion?

خالکوبی مرد پهلوان

در روز و روزگاران قبل رسم چنان بود که اکثر پهلوانان و لوطیان نقش های از حیوانات درنده را بر روی تن و بازوی خود نقش می کردند.

این رسم ازآنجا متداول گردید که حیواناتی مانند شیر و پلنگ و ببر سمبل شجاعت و بی باکی بودند و پهلوانان قصد داشتند با این کار درواقع خود را مردانی شجاع معرفی کنند

 در این میان مردی به ظاهر پهلوان  نزد دلاکی که خالکوبی هم می­کرد رفت و گفت :

ـ آمده­ام تا نقشی را در پشت و شانه­ام خالکوبی نمایی طوری که کبودی آن پررنگ و خوش­رنگ باشد.

دلاک که نمی دانست چه نقشی را باید برای او طراحی کند از اوپرسید:

ـ چه صورتی را می خواهید برایتان نقش کنم؟

مرد به ظاهر پهلوان پاسخ داد:

ـ همانطور که می بینید من پهلوانم و شیر را برگزیده­ام به این خاطر که  با این تصویر نیرومندتر می شوم و دشمنانم همان­گونه که از شیر می­ترسند از من نیز هراس خواهند داشت.

دلاک پس از طرح نقش شیر ژیان بر روی بدن مرد،   قلم و دوات را آماده ساخت و سوزن را به پشت او فرو برد تا بتواند آن نقش را برای همیشه بر روی بازوی او حک کند.

در این هنگام ناگهان مرد ناله ای کرد و گفت:

ـ آخ دستم، چه کی کنی؟ این چه عضوی از بدن شیر است که شروع  کرده ای؟

  دلاک پاسخ داد:

ـ ازدم شروع کرده ام .

مرد که از تحمل سوزن دلاک عاجز بود فرمان داد:

  ـ دم را بگذار از جای دیگرش شروع کن چه مانعی دارد که شیر ما دم نداشته باشد. شیر بی­دم را هم شیر می­گویند !

دلاک دم را رها کرد، گفت:

بسیار خب، هر طور که میل جنابعالی است.

 او از جای دیگر شروع نمود اما باز مرد فریاد زد

ـ آه آه مُردم دست نگهدار این  دیگر کدام عضو شیر است؟

دلاک اینبار نیز پاسخ داد :

ـ این گوش شیر است، پهلوان، می خواهم سر شیر را درست کنم.

مرد گفت :

ـ گوش نمی خواهد از عضو دیگر شروع کن.

دلاک از جای دیگر شروع کرد ،مرد بار دیگر با آه و ناله فریاد زد:

ـ  آخ ، من نمی­توانم درد این سوزن را تحمل کنم،  این دیگر کجای شیر است؟

 دلاک جواب داد:

 اینجا شکم شیراست. می خواهم تنها جثه شیر را طراحی کنم.

 مرد اینبار نیز  گفت:

ـ از این عضو نیزدست بردارد و از جای دیگر شروع کن

استاد دلاک حیران شده، سوزن را بر زمین کوبید و گفت ـ آیا به راستی هیچ­کس چنین شیری دیده است ؟!

 

    شیر بی یال و دم و اشکم که دید

 یک چنین شیری خدا کی آفرید؟ 

  • Facebook Social Icon
  • YouTube Social  Icon