Hussein bin Mansur Hallaj

 

There are two Rak’ats (Rules) in love

 The ablution of which is with blood

 

 Hussein bin Mansur Hallaj, the most famous and most fearless face of Iranian mysticism, was born in the third century AH in Fars province. At young age, he joined the elders of Sufis and became a Sufi master.
Hallaj joined the thousands of Zangi slaves who rebelled against the Abbasi caliphate. He then started to live in their community and married one of the girls there. He enraged his master Amro Makki by what he had done. Shortly afterwards, the rebellions were suppressed, and Hallaj was imprisoned, but after his release, he set off for a long, far-reaching journey towards the East that lasted fifteen years. Hallaj was living among the poor and looked after them. Since he was free from getting attached to fame and wealth, he cared for the poor with so much love and compassion that it was disturbing the wealthy and religious leaders. Hallaj opposed the false beliefs of the Abbasi caliphate system until his death, and his reputation has hitherto been the result of his courageous utterances (such as I am the truth). These words became the cause of his accusation and extortion and eventually his death. He said continually:
"O Muslims! Ask God to do justice for me who neither leaves me alone with my ego nor takes it from me.” Eventually, because of the fatwa of the hypocrite scholars and the caliphate’s command, he was hanged to the gallows and executed. While giving his life up on the gallows,
one of his followers asked: "What do you say about those who are doing this to you?” Hallaj answered:" They are doing this based on their belief. He then looked up and said,“
Dear God please do not deprive them from your grace, for they are doing this for you.
One of his utterances that enraged religious leaders and scholars was to tell the poor who could not afford to go to Hajj in Mecca, to make an altar in their homes and do the rituals of “Hajj” there, and feed the orphans and the poor instead.

منصور حلاج

 

رکعتان فی العشق لایَصِح وضوءهما الا بالدّم.

در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الاّ به خون

                                                                                  

حسین بن منصور حلاج مشهورترین و بی پرواترین چهره عرفان ایرانی است که در قرن سوم هجری قمری در نزدیک بیضای فارس دیده به جهان گشود.در جوانی به بزرگان صوفيه پيوست و هنوزجوان بود که خود پير و مرشد صوفيان گشت.

حلاج در قیام حدود بيست هزار تن از بردگان زنگی  بر ضد خلافت عباسی به ایشان پيوست،  در محله ايشان خانه گرفت و با زنی از آنان ازدواج کرد و با اين رفتار، پير و مرشد خود عمرو مکی را سخت خشمگين ساخت. چندی بعد این شورش سرکوب گردید و حلاج زندانی شد اما پس از آزادی٬ راهی سفری دور و دراز به سوی مشرق گردید که پانزده سال به طول انجامید.

حلاج  در ميان مردم می زیست و  به  درد  آنها  رسيدگی می کرد و چون  خود از مال و مقام و شهرت بی نياز بود، با مردم رفتاری داشت که ثروتمندان و دين داران دنيا دوست را نسبت به خود آشفته و هراسان می کرد.

حلاج در مخالفت  با نادرستی های  دستگاه  خلافت عباسی  تا پای  جان  کوشيد و شهرت او تا به امروز، به واسطه سخنان بی باکانه ای (مانند اناالحق) بود که بر زبان می رانده است که همين سخنان دليل اتهام  و تکفير و مرگ او شده است. او پيوسته می گفت: «ای مسلمانـان!  دادِ مرا از خدا بستانید ... که نه مرا با نفس خويش رها می کند و نه آن را از من می گيرد.»

سرانجام چون به فتوای عالمان ظاهر و دستور خلیفه، او را بر سر دار بردند و به معراج مردان دست یافت، یکی از پیروان او پرسید: چه گویی در حق آنانکه با تو چنین می کنند، حلاج پاسخ داد:ایشان را  قوّت توحید از صلابت شریعت می جنبد و سپس روی به آسمان کرد و گفت: «الهی، بدین رنج که از برای تو بر من می برند، محرومشان مگردان

يكي از مواردي كه سبب اتهام عليه منصور حلاج شد (به جز اعتقاد وي به اناالحق) مسئله اعتقاد وي به حج معنوي بود . از «منصور حلاج» دست‌نوشته‌اي يافته بودند كه در آن نوشته شده بود

هرگاه آدمي اراده حج كند و نتواند، شود كه بنايي مربع در گوشه‌اي از خانة خود بنا كند و هنگامي كه روزهاي حج فرا مي‌رسد، بدان طواف كند و مناسكي را كه در مكه برگزار مي‌كنند، برگزار كند و سپس سي يتيم را گرد كرده و تا آنجا كه مي‌تواند، بدانها طعام دهد و خود شخصاً خدمتشان كند و در پايان دستهايشان را بشويد و بر تنشان پيراهني كند و به هركدام سه درهم ببخشد، پس از اين مانند آن است كه حج گزارده است. ... "

  • Facebook Social Icon
  • YouTube Social  Icon